صدای ناگهانی را جدی بگیرید

صدای ناگهانی را جدی بگیرید!
سالها پیش در یک روز داغ و شرجی تابستان ممکو قبل از رفتن به استخر یکی از بطری های شیشه ای مأالشعیر را در قسمت فریزر یخچال گذاشتم تا موقع برگشتن از استخر و سونا که عطش زیادی دارم این نوشیدنی خنک و تگری را بنوشم
از آنجائیکه گاهی حواسم پرت است فراموش کردم سراغ آن بطری بروم. مختصر شامی خوردم و
بدلیل خستگی شدید خوایم برد نیمه های شب با صدای انفجار مانندی از خواب بیدار شدم. متوجه نشد علت صدا چه بوده؟!
دوباره خوابیدم
روز بعد وقتی بطور اتفاقی فریزر را باز کردم بطری سبز رنگ مأالشعیر منهدم شده بود.
تازه متوجه شدم علت آن صدای دیشب چه بوده!
دیروز در آشپزخانه که به تراس راه دارد باز بود و باد شدیدی هم می وزید. به یکباره صدای مهیبی شنیدم فکر کردم شاید ظرفی افتاده ... اهمیت ندادم
روز بعد دیدم مجسمه گچی پرندگان که نازی روی دیوار نصب کرده روی سرامیک ها افتاده و متلاشی شده
تازه فهمیدم علت آن صدای ناگهانی چه بوده است!

خانه شماره ۱۳ 

در سالهای پایانی کارم بودم و این آخرین فرصت برای گرفتن خانه سازمانی بود.
هر چقدر از مسئول امور اداری خواهش کردم که نام مرا هم در فهرست متقاضیان دریافت خانه سازمانی قرار دهد زیر بار نرفت و گفت: شما مجردی و خانه سازمانی به مجردها تعلق نمی گیرد!
هیچ جا هیج قانونی در این

ادامه نوشته

اقامت چهار ماهه در بوستان

اولین روز اسفند ۱۴۰۴ با فاطیما اومدیم بوستان ممکو و ابتدای ماه روزه بود . خ فاطیما تا ۲۰ اسفند اینجا بود و مرتب می گفت میخواد برگرده! ماه روزه بود امکان سفر نبود فقط با مبسا و مامانش خاله تا بازار شادگان رفتیم

۲۰ اسفند خ فاطیما رو بردم خرمشهر تا با خاله ماسیما برگرده ازنا

از اون موقع یعنی بیشتر از سه ماهه ابنجا تنها زندگی می کنم

هوا بد نیست گاهی گرم گاهی خنکه!

نهایتا یه هفته دیگه هستم بعدش با میسا میرم دامنه اشترانکوه و بعدش تهران ..

چهارشنبه ۲۲ بهمن ماه ۱۴۰۴

چهارشنبه ۲۲ بهمن ماه ۱۴۰۴
طبق برنامه قبلی ساعت ۸:۱۵ با خاله فاطی از پونک زدیم بیرون و ساعت ۱۴:۳۰ بعد از ۶ ساعت در ازنا بودیم. ۴۱۰ کیلومتر
بین راه هم ۵ کیلو انار ساوه گرفتم ۳۵۰ هزار تومن انار شیرین ولی کمی سرما دیده و کم آب!
دادگاه برای شهادت دروغ رو هم نرفتم دنگ و فنگ زیادی داره و شاهد می خواد و توصیه به مصالحه! ( حوصله این داستانها رو ندارم )

ادامه نوشته

قدر دومی رو بیشتر بدون

در زندگی دو نفر رو فراموش نکن
اول اونیکه از دستت داد وقتی با تمام وجودت حضور داشتی و
دوم اونی که پیدات کرد وقتی با تمام وجود گم شده بودی!
قدر دومی رو بیشتر بدون