صبح روی کتاب تاریخ پتروشیمی
پنجشنبه ۱۵ مرداد ماه ۱۴۰۵
صبح روی کتاب تاریخ پتروشیمی کار کردم و بخش های متعددی رو ویرایش کردم.
عصری رفتم تره بار دو صندوق انگور قرمز گرفتم و سیب زمینی و پیاز شد ۴۰۰ تومن
امین زنگ زد و رفتیم آرامستان مرادآباد که خیلی شلوغ بود . نیم ساعتی بودیم و برگشتیم
دیگه تا ساعت ده شب وقتم صرف شستن انگورها و سیب زمینی فلفل دلمه ای و بقیه چیزهایی که خریده بودم شد. واقعا انجام کارهای خونه سخته!
یکی پیدا شده به اسم مم باقر خرا زی که حرفهای جنجالی زده
هر روز یکی از این همسایه ها بزن و بکوب داره و این دفعه همسایه دست چپی و جشن تولد اینقدر سر و صدا و جیغ و داد زدن و کارهای نمایشی لازم نداره! شاید یه روز این مردم درکشون بالا بره
مثل امروز که سر قبرستون بودم یکی که تازه مرده بود بجای داد هوار ونوحه خونی چند موزیک غم انگیز و با وقار گذاشته بودند که خیلی آبرومندانه و متین بود.
انگور دانه جنت آباد کیلویی ۱۵۰ تومن بود!
همین رو زیتون خریدم کیلویی ۲۰ تومن برای ۱۵ کیلو تخفیف هم گرفتم!
دو باره به الهام زنگ میزنم و پیام میدم ولی جواب نمیده!
می خواستم انگور و پیاز و سیب زمینی و ماست و دوغ براش ببرم
اینم از خواهر ما