آزمون  ارشد ارتباطات

پنجشنبه ۲۵ تیرماه
ساعت ۱۴:۳۰ رفتم دانشکده دندانپزشکی دانشکده ادبیات دانشگاه ملی(بهشتی)
آزمون ارشد ارتباطات
سوالات سخت بود حتی زبان مشکل بودم
وقت کم آوردم!
در مجموع بد نبود
اواخر مرداد اعلام نتایج و نیمه اول مهرماه ثبت نام انجام میشه

امروز سه شنبه ۲۳ تیرماه از ازنا برگشتم تهران

امروز سه شنبه ۲۳ تیرماه از ازنا برگشتم تهران

ساعت ۵ صبح بیدار شدم تا وسایل رو تو ماشین چیدم ساعت شد ۶ تا به خاله زنگ زدم و پیام داد و نون سنگگ گرفتم و حرکت کردم ساعت۷ شذ خاله گفت نمیام این همه بهش اصرار کردم

جاده خلوت بود ساعت ۱۱ رسیدم فلاح ساک ها نجفی رو با ماست و خرما و دوغ دادم زنش

ساعت ۱۲:۳۰ برلیان بودم

ظهر ناهار رفتم خونه خاله فاطیما

امروز دو شنبه ۲۲ تیرماه ۱۴۰۴ پ.دومین روز اقامت در ازنا
۱۷ کیلو شیر
۷ کیلو توف
۴ لیتر + ۳ لیتردوغ گرفتم

ماست کیلویی ۹۰ هزار تومن
توف =کیلویی ۲۱۰ تا ۲۳۰ هزار تومن
شیر گاو= کیلویی ۷۰ هزار تومن
شیره انگور کیلویی ۲۳۰ هزار تومن
ارده فله کیلویی ۵۰۰ هزار تومن
ظهر ناهار رفتم خونه خاله فاطیما پلو با خورش بامیه
حیف شد از عبدالخان بامیه نحریدم! این بامیه خاله مال پارساله ساعت ۱۴ برق رفت
با خاله و سوگند و بچه هاش اومدیم خونه خودمون
علفهای خشک باغچه رو ریختم بیرون و آتش زدم
خاله حیاط رو شست چای و خرماو شکلات مغز دار خوردیم
رفتم چالسپار از اقای گرجی یک کیلو و ۶۰۰ گرم شیره انگور گرفتم ۴۰۰ هزار تومن
یه ماست نیم کیلویی برای اینکه خاله ماست رو مایه کنه
حدود یک کیلو هم پنیر درست کردم
رسوندم خونه اشون و برگشتم.
برای آخرین بار به خاله گفتم بیاد بریم تهران
نگران اینه نوه هاش خونه اش رو کثیف کنن!
از ما گفتن بود.

سفر ۶ روزه با میسا به شیراز

شما قضاوت کنید

چه کسی بی شعور و نمک نشناس هست!

می تونستم همون شنبه برم
بهرحال شنبه صبح ساعت ۹:۳۰ کارم تموم شد و مدرکم رو گرفتم
می تونستم همون روز برگردم!
ولی منتظر موندم تا میسا بقول خودش فیشیال و تزریق ژل و کارهای شخصی اش رو انجام بده ...

ادامه نوشته

بعد از اقامت حدود ۵ ماهه در ممکو دارم بر می گردم تهران

[۷/۱۲, ۱۷:۲۲

یکشنبه ۲۱ تیرماه ۱۴۰۵
ساعت ۵ صبح از خواب بیدار شدم همون لحظه ای که تازه سپیده زده و گنجشک ها جیک جیک می کنن!
[۷/۱۲, ۱۷:۳۱]

بعد از اقامت حدود ۵ ماهه در جنوب دارم بر می گردم تهران سر راه هم ازنا پیش خاله می مونم.
تا سوغاتی ها ( حلوا ارده خرما سه پستون) و خرت و پرت های این و اون رو گذاشتم پشت ماشین و تا درها رو قفل کنم
شیر اب و گا رو ببندم یخچال رو خالی کنم و حرکت کنم
ساعت ۶:۴۵ شده و اول جاده اهواز بودم
بین راه هندونه خریدم
نون خرمایی نیم کیلویی ۱۷۰ هزار تومن!
اندیمشک چای خوردم دمای هوای خوزستان امروز بالای ۵۰ درجه بود!
بعد ۳۶۳ کیلومتر رانندگی ایستگاه پل زال ماشین جوش اورد نمی دونم چرا یک ساعتی موندم و از بس هوا گرمه و مخزن ابش هوا گرفت بود

بعد از طی کردن ۶۰۰ کیلومتر ساعت ۴ عصر رسیدم خونن امون ازنا

خاله زنگ زد گفت سمبوسه درست کردم بیا بخور

صبح ساعت ۶ با خانوم یاری آشنا شدم مربی ورزش

[۷/۴, ۰۷:۵۶] mad tavak:

امور آموزشی خوابگاه ارم

خانوم حاتمی
[۷/۴, ۰۸:۴۹] mad tavak:

دفتر پیشخوان برای ثبت نام در تعهد خدمت ۷ ساله
منتظر خانوم صلاحی هستم
[۷/۴, ۱۰:۳۴] mad tavak: کار پیشخوان به دلیل قطع بودن سایت انجام نشد
برگشتم پیش خانوم حاتمی نهایت همکاری رو با من کردند
بالاخره بعد از
۴۱ سال دیپلمم رو پس گرفتم ساعت ۱۰ صبح شنبه ۱۳ تیرماه ۱۴۰۵
رفتم خوابگاه تپه عکس گرفتم


[۷/۴, ۱۹:۰۹] mad tavak:

صبح ساعت ۶ با خانوم یاری آشنا شدم مربی ورزش که تو پارک برنامه اجرا میکرد گفت شغل اصلیش خاتم کاریه
خیلی با نشاط و چهره فابریک شیرازی
فکر کرد از طرف شهرداری دارم عکس می گیرم نگران شده بود!
ساعت ۸ رفتم امور دانشجویی منو فرستاد زیر زمین خوابگاه قدس خانم صلاح
یک ساعت موندم تا اومد سیستم قطع بود
ولی پرونده روی میز خانوم حاتمی بود و خوب باهام همکاری کرد و بالاخره مدرک رو پس گرفتم
خلاصه مشکلم کمتر از دو ساعت حل شد!

بعداز ۴۱ یا بقولی ۳۶ سال
دیگه شیراز کاری ندارم و منتظرم که میسا کی می خواد برگرده؟!
ظهر رفتم علی بن حمزه گوشی شارژ شد پیاده رفتم بازار وکیل خلوت بود ماست پروبیوتیک گرفتم خوردم
عصر پارک میدان گاز
برگشتم پارک قوری
و منتظر تماس میسا
تا حالا که غروبه زنگ نزده! دنبال فیشیال و تزریق ژل لب بود!
یک سی سی ده میلیون تومن!

آخرین روز اقامت در شیراز 

دوشنبه ۱۵ تیرماه ۱۴۰۵
آخرین روز اقامت در شیراز

صبح امیرکبیر نونوایی
بعدش باغ قصرالدشت
نماز در علی ابن حمزه
عصر دروازه کازرون
خرید اقلام عطاری
یک میلیون و دویست
میوه ۲۸۰ هزار تومن
پنیر خرد کیلویی ۱۸۰
۵۰ هزار تومن
قاشق لیوان فلاسک
۹۰۰ هزار تومن

ادامه نوشته

شنبه ۱۳ تیرماه سومین روز اقامت در شیراز

برو دفتر پیشخوان برای ثبت نام تعهد خدمت ۷ ساله
رفتم هنوز باز نکرده بود
منتظر خانوم صلاحی ماندم یه چرخی در خیابان ملاصدرا کتابخانه خوارزمی دانشگاه مهندسی شماره دو زدم و عکس گرفتم و برگشتم
کار پیشخوان به دلیل قطع بودن سایت انجام نشد!
برگشتم پیش خانوم حاتمی نهایت همکاری رو با من کردند
بالاخره بعد از

ادامه نوشته

دومین روز اقامت در شیراز  جمعه ۱۲ تیرماه ۱۴۰۵

دومین روز اقامت در شیراز جمعه ۱۲ تیرماه ۱۴۰۵

روزها هوا گرمه افتاب داغ مثه ماهشهر ولی دیشب ک خوابیدم دم مای صبح هوا حسابی خنک شده بود سردم شد!

امروز رفتم شاچراغ تمام اطرافش رو خراب کردن یه مشت ساختمون آجری بی مصرف ساختن! هزینه تراشی بیخود

کلینیک اش رستورانش رو دیدم یاد نازی افتادم که دو سال پیش اردیبهشت بود اومدیم ابنجا ... دلگیر شدم

رفتم قصرالدشت کلا عوض شده بطرف کمربندی دو تا تونل زدن

اومدم پارک میدون گاز

قدیماچون نزدیک خوابگاه ارم بود همیشه می اومدم

صبح به میسا پیام دادم گفتم بریم تخت جمشید نیومد گفت میحوام برم یاسوج! یاسوج هم نرفت!

سفر به شیراز

صبح پنجشنبه ۱۱ تیرماه ۱۴۰۵ طبق برنامه قبلی ساعت ۳:۴۵ صبح قبل از زنگ گوشی بیدار شدم ساک و وسایلم آماده بود گذاشتم پشت ماشین ۴:۳۰ جلوی خونه میسا بودم نیم ساعت طول کشید تا بالاخره اومد بدون کوثر باز سر اینکه چرا ساعت ۴ حرکت کنیم اختلاف داشته

خلاصه ساعت ۵ حرکت کردیم و از جاده سمت راست امیذیه که پر پیچ و خم هست ولی از کمربندی گچساران مستقیم میره باشت و بابا میدان یه جر و بحثی هم با میسا داشتم گفتم بیا خودت رانندگی کن

ساعت ۹

کابوس امتحان

امروز صبح چند تا کار داشتم که باید انجام می دادم کارهایی که باید انجام دهم اولویت رو کاغذ یادداشت می کنم
خیلی خسته بود و بعد از اینکه ناهار مختصری برای خودم درست کردم و خوردم خواستم چرت کوتاهی بزنم ولی به خواب عمیقی فرو رفتم. جلسه امتحان دانشگاه بود از همه دروس پرسش ها روی چهارپنج برگ و پشت و روی ورقه ها نوشته بودند. تستی وتشریحی هرچقدر می نوشتم تمام نمی شد همکلاسی هایم ورقه هایشان را تحویل دادند و رفتند در شگفت بودم با این سرعت عملی که دارم چطور من هنوز تمام نکرده و آنها تمام کردند و رفتند. عصبی بودم
وقتی چشم باز کردم متوجه شدم این فقط یک خواب پریشان بوده! چند لحظه طول کشید تا فهمیدم صبح نیست واز خواب عصرگاهی بیدار شده ام!! برای من اولین بار بود که چنین خوابی می دیدم ولی بخوبی
بیادم آوردم که نازی به دفعات زیاد شبها کابوس امتحان دانشگاه را می دید و روز بعدش این ماجرا را برایم تعریف می کرد
با وجودیکه دوره دانشگاهش را حداقل ۱۵ سال پیش تمام کرده بود!
اما گویا بقدری آن امتحان ها برایش ترسناک بوده و اضطراب داشته که هنوز هم سالها بعد از تمام شدنش دست از سر او برنداشته
این حتی اگر
PTSD
هم بود باید برطرف می شد
این ضمیر ناخودآگاه ماست