صبح پنجشنبه ۱۱ تیرماه ۱۴۰۵ طبق برنامه قبلی ساعت ۳:۴۵ صبح قبل از زنگ گوشی بیدار شدم ساک و وسایلم آماده بود گذاشتم پشت ماشین ۴:۳۰ جلوی خونه میسا بودم نیم ساعت طول کشید تا بالاخره اومد بدون کوثر باز سر اینکه چرا ساعت ۴ حرکت کنیم اختلاف داشته

خلاصه ساعت ۵ حرکت کردیم و از جاده سمت راست امیذیه که پر پیچ و خم هست ولی از کمربندی گچساران مستقیم میره باشت و بابا میدان یه جر و بحثی هم با میسا داشتم گفتم بیا خودت رانندگی کن

ساعت ۹