شنبه ۱۳ تیرماه سومین روز اقامت در شیراز
[۷/۴, ۰۷:۵۶]
اول صبح رفتم پردیس ارم و امور آموزشی پشت کتابفروشی خانوم حاتمی
گفت ۷ سال تعهد داری باید مدارک ارائه بدی
[۷/۴, ۰۸:۴۹]
برو دفتر پیشخوان برای ثبت نام تعهد خدمت ۷ ساله
رفتم هنوز باز نکرده بود
منتظر خانوم صلاحی ماندم یه چرخی در خیابان ملاصدرا کتابخانه خوارزمی دانشگاه مهندسی شماره دو زدم و عکس گرفتم و برگشتم
کار پیشخوان به دلیل قطع بودن سایت انجام نشد!
برگشتم پیش خانوم حاتمی نهایت همکاری رو با من کردند
بالاخره بعد از
۴۱ سال اصل دیپلم که در بایگانی بودرو پس گرفتم
ساعت ۱۰ صبح شنبه ۱۳ تیرماه ۱۴۰۵ تمام شدم برای تجدید خاطره
رفتم خوابگاه تپه عکس گرفتم
[۷/۴, ۱۹:۰۹]
امروز اول صبح ساعت ۶ با خانوم یاری آشنا شدم مربی ورزش که تو پارک قوری برنامه اجرا میکرد گفت شغل اصلیش خاتم کاریه
خیلی با نشاط و چهره فابریک شیرازی
فکر کرد از طرف شهرداری دارم عکس می گیرم نگران شده بود!
ساعت ۸ رفتم امور دانشجویی منو فرستاد زیر زمین خوابگاه قدس خانم صلاح
یک ساعت موندم تا اومد سیستم قطع بود گفت وقتی وصل شد می فرستم مدارک رو اسکن کرد وقتی برگشتم ارم پرونده ام روی میز خانوم حاتمی بوپ
خلاصه مشکلم کمتر از دو ساعت حل شد!
دیگه شیراز کاری ندارم و منتظرم که میسا کی می خواد برگرده؟!
ظهر رفتم علی بن حمزه گوشی شارژ شد پیاده رفتم بازار وکیل خلوت بود ماست پروبیوتیک گرفتم خوردم
عصر پارک میدان گاز
برگشتم پارک قوری
و منتظر تماس میسا
که غروب زنگ نزد!
کلا امروز کنم سرش خیلی شلوغ بود زنگ نزد! احتمالا رفته دنبال فیشیال و تزریق ژل لب واین جورژکارها!
یک سی سی ژل اصل خارجی ده میلیون تومن! ( اگه اونم فیک نباشه)
در عوض فرح ساعت ۲۰ زنگ زد و نیم ساعتی صحبت کردیم راجع به همه چیز از ابلاغیه های جهیزیه گرفته تا تمیز کردن انباری برلیان! و پیدا کردن یه دختر مناسب
تا ساعت ۲۱ نشسته بودم تو پارک قوری و مردم شاد و سرزنده شیراز رو نگاه می کردم هوا هم خنک شد
فردا رو هم که تعطیل کردن! برای تشیع رهبری