امروز سه شنبه ۲۳ تیرماه از ازنا برگشتم تهران

ساعت ۵ صبح بیدار شدم تا وسایل رو تو ماشین چیدم ساعت شد ۶ تا به خاله زنگ زدم و پیام داد و نون سنگگ گرفتم و حرکت کردم ساعت۷ شذ خاله گفت نمیام این همه بهش اصرار کردم

جاده خلوت بود ساعت ۱۱ رسیدم فلاح ساک ها نجفی رو با ماست و خرما و دوغ دادم زنش

ساعت ۱۲:۳۰ برلیان بودم